خب داریم زندگی می کنیم ولی به نظر می رسد زندگی مون انگار خیلی به مراد دلمون نیست . خب برای روبراه کردن مسائل خیلی کارها می شه کرد ولی من یک راه چاره اجساسی دارم . به نظر من هر کدام از ما باید روزی ده
کانسر معده . پدر سرحال نبود و منم مات و مبهوت نگاهش می کردم خانواده بیرون بیمارستان بودند . بابا دارد از کنار من می رود و پشتم را برای همیشه خالی می کند . همه زندگی برایم لحظات کوتاهی شد چند ان چند عک
در مکالمات معمولی کلمه میانه روی به نظر زیبا می اید ولی در واقعیت چیزی به نام میانه روی وجود ندارد فقط دروغ گو ها میانه رو می شوند زندگی هر چند سیاه و سفید نیست ولی چیزی بین سیاه و سفید هم نیست خلاصه
اقتصاد حالا همه چیز است هر کس دستش به انگور نمی رسد می گوید ترش است و هر کس سبد انگور را برداشته و زیر دامنش پنهان کرده باز هم می گوید ترش است ولی در واقع هیچ چیزترشی اینجا دیده نمی شود اقتصاد شیرین ت
می خواهم دوباره به زمین ورزش برگردم دوباره دنبال توپ بدوم دیگر از دویدن دنبال پول خسته شده ام پول سراب است وقتی به ان می رسی بعد باید انرا برای درست کردن دندان ها و گرفتن عینک و سمعک خرج کنی . از همین
فردا نهم اسفند است . و احتمالا من فردا شب فرصت نوشتن وبلاگ ندارم لذا یادی می کنم از نهم اسفند هفتاد و نه . شبی که به من از فاصله یک متری شلیک شد و خلاصه من هنوز هستم . خب دنیا جای بدی نیست با تمام حر
گاهی از خودم می پرسم جزء چه گروه سیاسی هستم اصلاح طلبم اصول طلبم سلطنت طلبم مشروطه طلبم و ... واقعا من حزء هیچ یک از این گروهها نیستم من نان طلبم . من به حزبنان طلبی عقیده دارم . اینکه کار کنم و نان